تبليغاتX
ღمکانیک قلبهای تصادفیღ


ღمکانیک قلبهای تصادفیღ

ღღبزرگ ترین وبلاگ عاشقانهღღناناز



 

 

کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشا نی نداشت کاش برگ های آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت

 

می روم خسته و افسرده وزار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما دل افسرده و دیوانه ی خویش

می برم تا زتو دورش سازم

زتو ای جلوه ی امید محال

می برم زنده به گورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

 

                                      برای مشاهده متن کامل و عکس برو ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 19:22 توسط دوزلی بوی| |

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 21:18 توسط مامان بزرگ| |


عاشق شدن در خود غنودن کار من نیست

ای کاش با غیر از تو من دلداده بودم 


دل بردن از تو، دل ربودن کار من نیست

می بینمت اما غبارِ ترسِ چشمت 


با اشک از چشمم زدودن کار من نیست

کار نگا هت بود، کار چشمهایت 


با عشق بودن یا نبودن کار من نیست

با چشمهای خود مرا آواره کردی! 


عاشق شدن عاشق نمودن کار من نیست

هرگز فراموشت نخواهم کرد زیبا 


حالا که دیگر بی تو سودن کار من نیست

با واژه هایم راحتم بگذار و بُگذر 


شاعر شدن از تو سرودن کار من نیست
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 12:4 توسط مامان بزرگ| |

به من آموختي معني عشق را

به من آموختي دوست داشتن به چه معناست!

قصه عشق را برايم خواندي و كلمه دوست داشتن را برايم معنا كردي

به من درس عشق را ياد دادي ، و عاشق شدن را برايم معنا كردي

تمام سختي ها و غصه هاي عشق را در گوشم زمزمه كردي ، و مرا عاشق خودت كردي!

اينك من معناي واقعي عشق را از تو ياد گرفته ام و ميخواهم آن چيزهايي كه به من آموختي را عمل كنم و با عمل كردن با آنها عاشقت بمانم

 

                             برای مشاهده متن کامل و عکس برو ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 15:40 توسط مامان بزرگ| |

 

عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن


عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هرچه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی با پرستو پر زدن
عشق یعنی آب بر آذر زدن


عشق یعنی سوز نی ، آه شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی شاعری دل سوخته
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی یک تیمّم، یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز


عشق یعنی چون محمد پا به راه
عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه
عشق یعنی بیستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بُـت پرست
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یعنی یک تبلور یک سرود
عشق یعنی یک سلام و یک درود


عشق یعنی لایق مریم شدن
عشق یعنی با خدا همدم شدن
عشق یعنی جام لبریز از شراب
عشق یعنی تشنگی یعنی سراب
عشق یعنی لذت یک آرزو
عشق یعنی یک بلای ماند گار
عشق یعنی هدیه ای از آسمان
عشق یعنی یک صفای سازگار


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 21:16 توسط دوزلی بوی| |

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 14:22 توسط دوزلی بوی| |

 

کتابی که ورق میزنم و دفتری که در آن مینویسم،بوی تورا دارد.

 

بویی که مرا از قدیمی ترین غارهای زمین جدا میکند

 

 و به آسمان میبرد.آنقدر بالا میروم که ماه را زیر پایم میبینم

 

 و میتوانم صدای فرشتگان بشنوم.

 

درخت بلوطی که هر روز مقابل دیدگانم راه میرود و

 

کبوتری که بر لبهحوض مینشیند،بوی تو را دارد؛

 

بویی که مرا از خوابهایم میگیرد و به دست ترانه ها میسپارد؛

 

آنگاه طنین ساده ای میشوم ودر گوش جهان مینشینم.

 

بوی تورا دارد این روزهای قریب،این بشقابهای خالی،

 

این قاشقهای زنگ زده،این نامه های نانوشته و

 

گیسوان خیس مادر.خودم را در آغوش کلمه ها

 

 رها میکنم وبی صدا می گریم.

 

بیصدا می خندم، بیصدا عاشق میشوم،بیصدا گرسنه میمانم

 

                    برای مشاهده متن کامل و عکس برو ادامه مطلب

 

 

 

 و بیصدا میمیرم...


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 21:30 توسط دوزلی بوی| |


دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو را کرده.
خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم.
به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم.
دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم.تو را کجا مي توان ديد؟
در آواز شب اويز هاي عاشق؟
در چشمان يک عاشق مضطرب؟
در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟
دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم.
و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي.
اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز بخوانم.
کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم.
مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به دنيا نيايند.
مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود.
مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين ....

 

برای مشاهده متن کامل و عکس برو ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 11:54 توسط دوزلی بوی| |

به سراغ من اگر مي آييد

 نرم و آهسته بياييد

مبادا كه ترك بردارد

 چيني نازك تنهايي من

نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 14:32 توسط دوزلی بوی| |

 
نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 1:20 توسط دوزلی بوی| |

Click for Full Size View
بقیه ادامه مطلب
 

ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 19:8 توسط دوزلی بوی| |


Design By : Night Skin