ღمکانیک قلبهای تصادفیღ
ღღبزرگ ترین وبلاگ عاشقانهღღناناز
با هم در می آمیزد و به آن گرمی می بخشد محبت را باید از ماهی دریا آموخت که هر گاه از آب بیرون می آید جان می سپارد
خون از چشمانش سراريز شده بود. تخم يکي از چشمانش در همان دستي بود که تا چند لحظه پيش به شانه اش وصل بود ولي اکنون در کنار همان پايي افتاده بود که زير ريل راه آهن در کنار نيم رخ صورتي که نيمش خون شده بود قرار داشت. با ناله برخواسته بود و مي گفت: لبهايم کجاست تا بر مرگ بوسه زنم. به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست بوسيدن قول ماندن نيست و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست هيچ وقت دل به کسي نبند چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه اگر هم دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه که ديگه پيداش نمي کني فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست دنيا اين جوريه ديگه: اگه گريه كني ميگن كم آوردي ، اگه بخندي ميگن ديوونست ، اگه دل ببندي تنهات ميزارن ، اگه عاشق بشي دلتو ميشكنن ، با اين حال بايد لحظه اي را گريست ، دمي را خنديد ، ساعتي را دل بست و عمري عاشقانه زيست يکي محبت مي کنه و يکي ناز مي کنه !اوني که ناز مي کنه هميشه محبت مي بينه اما اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست



| Design By : Night Skin |









